![]() |
![]() |
|
| شعر و مطالب |
|
آن زمان که مانند پرستويی زيبا درآفاق وجودم پر کشيدی چه صميمانه در کنج دلم جا گرفتی وحالا محبت راتنها و تنهادر گرو چشمان افسونگر تو ميبينم ای کاش در کنارم بودی تا برگ برگ درخت زندگيم را به پايت فنا و نابود مي کردم ای کاش در کنارم بودی تا سير نگاهت می کردم تا جبران لحظه هايی را کنم که آرزوی ديدنت را داشتم ای کاش در کنارم بودی تا در سحر گاه تنهای تا نماز عشق را تنها و تنها با تو اقامه می کردم ای کاش......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 16:37 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي شود ساعتها درسكوت فقط با تو خلوت كرد و با خيال تو بود مي شود در صداي پرخروش رودخانه صداي زندگي را شنيد مي شود در صداي نسيم آواي فرشتگان بهشتي را شنيد مي شود به همراه باد رقص ابرها را در آسمان آبي ديد مي شود اگر تو با من باشي.
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|